داستان دیار از ملاقاتی تصادفی در کافهی کوچک او بین بوی وانیل آغاز میشود. مسیری که دیار برای شناخت خانوادهی پدری خود در کشوری که تا پیش از این آن را دیار خود نمیدانست طی میکند. این تغییر باعث شکستن دایرهی محدود انسانهای اطراف او میشود و از همه مهمتر ورود دیار به زندگی روزبه و خط زیبای عاشقانهای که دیار به زندگی روزبه میاندازد...
کتاب روایتگر داستان دختری است که در شهری خارج از ایران زندگی میکند، دیارِ بیستساله با تارای سیوششساله همراه است، جمع دونفرهای که از سه سال پیش با ورود محمد حالا مثل یک خانوادهی سهنفره شده است؛ دخترها یک شیرینیفروشی محلی دارند، با مشتریانی ثابت. خیلی کم پیش میآید فرد جدیدی به آنجا وارد شود. تارا قرار است با محمد ازدواج کند و دیار باید کار جدیدی را شروع کند، اما پر از ترس و بیاعتمادی است نسبت به خودش. هنگامی که تارا و محمد برای گذراندن ماه عسل راهی سفر میشوند ادارهی مغازهی کوچک بر دوش دیار میافتد و پذیرای حضور دو مهمان جدید میشود، کسانی که فکر دیار را به خود مشغول میکنند...