فروغ از جنس فاوستِ گوته - آن جلوهگاهِ پرصلابتِ معنویِ مدرن - نبود که با جایگزینی روابط زندگی نو به هدف خود در متن فاجعهی تراژیک ارتقا یابد. همچنین دشوار میتوان او را به جهانی راه داد که مارکس در عبور از مناسبات متعفن مدرنیسمِ بورژوایی آفرید. هر آنچه سخت است و استوار دود میشود و به هوا میرود.
بااینحال “ایمان بیاوریم” شاعر را سه گام به جان درخشان این جهان نزدیک میکند. آنجا که تقدس و آرمانِ رهاییِ انسان زمینی میشود. فروغ با وجود همهی های و هوی و هیاهویی که علیه بورژوازی راه میانداخت از چنان صلابتی برای عبور بیتردید از مزایای آن برخوردار نبود. همزمان پا در زمین چمن آفریقایی خانهی دروس گلستان داشت و سر در سودای آتشبازیِ میدان توپخانه! لاجرم تلاش برای بازی در هر دو زمین او را به رقصی ناموزون وا میداشت که به تلوتلوی مستان مانسته بود!
این کتاب پیرامون او به نگارش درآمده، بانویی هنرمند که فرصت چندانی برای زیستن در این دنیا نیافت. اما همان مدت زمان کوتاه کافی بود تا نامش را در تاریخ به ثبت برساند و به عنوان زنی نامآشنا به یادگار بگذارد. فروغ فرخزاد شاعری است که از او اشعاری خواندنی بهجای مانده و کتاب پیش رو فرصتی برای شناخت بیشترش فراهم آورده است.