سال تحصیلی رو به اتمام است، و برای مِیسی مکمیلان، پایان مدرسهی ابتدایی یعنی خداحافظی با دنیایی که بهخوبی میشناخته. یک تابلو هم جلوی حیاط خانهیشان کاشته شده که به نظر میسی چشمانداز چمن حیاط دوستداشتنیاش را خراب کرده است؛ روی تابلو نوشته شده این خانه به فروش میرسد. افزون بر این، مادر میسی هم قرار است به زودی ساختار خانوادهی کوچک و آرمانیشان را زیرورو کند و یک ناپدری و دو ناخواهری دوقلوی ششساله هم به آن اضافه کند. تازه، معلم کلاس هم با تکلیف نهایی سال تحصیلی میخواهد نمک بر این زخم بپاشد: هر شاگرد باید دربارهی خانوادهاش یک شجرهنامه تهیه کند. خب، معلوم است، میسی این را هم با امروزوفردا کردن به تعویق خواهد انداخت. درست مثل ساختن آذین مرکزی برای جشن عروسی که مادر به او محول کرده است.
مادر میسی هم درست در مقطعی که باید شرایط میسی را درک میکرد، او را به خانهی همسایهی بغلی، آیریس گیلان هشتادوششساله میفرستد تا به او در بستن بارش کمک کند. چراکه آیریس هم دارد از خانهاش میرود؛ با این تفاوت که او عازم خانهی سالمندان است. آیریس نهتنها قادر نیست حتی یک جعبهی کارتنی را پر کند، که زبان اشاره هم نمیداند. خدا میداند میسی چطور میتواند حرفهایش را بفهمد. ولی آیریس دلش پر از قصههای گفتنیست و نمیخواهد اجازه دهد ناشنوابودن میسی مانعی برای برقراری ارتباط بین آنها شود. طولی نمیکشد که با تبادل نوشته، صحبت دربارهی کتابها، و شیرینیپختن، پیوندی بین این دو شکل میگیرد. و شاید این دوستی عجیب و غیرمنتظره درست همان چیزی باشد که میسی برای رویارویی با تغییرات زندگی به آن نیاز داشت.
این اثر داستانی از شری گرین دربارهی دختری یازدهساله است که در آستانهی تعطیلات تابستانی میرود تا دگرگونیهای عمدهای را تجربه کرده و پا به مرحلهای تازه از زندگی بگذارد.
برندهی جایزهی Schneider Family Book award و نامزد دریافت چندین جایزهی دیگر