فلورا و جولیان همیشه در کنار هم بودهاند. جولیان با کلمات خیلی زیبا بازی میکند اما فلورا در زمینهی ریاضیات قوی است. گاهیاوقات فلورا در حرفزدن مشکل دارد، اما فرقی ندارد که او و برادرش در کدام نوانخانه باشند، همیشه اعداد و ریاضیات برایش مفهوم دارد. برای مدت طولانی، فلورا و برادرش فقط یکدیگر را داشتند و فلورا میدانست که او و برادرش جولیان همیشه یک تیم قوی هستند و حالا که برای همیشه خانهای برای خودشان دارند، فلورا تمام تلاشش را میکند که دو نفر دیگر را هم دوست بدارد و به آنها اعتماد کند: پدر و مادر جدیدش را. فلورا مادرش را آدمک مینامد.
اما وقتی آدمک به او میگوید که کمکم نوزادی وارد خانهشان میشود، فلورا به فکر فرو میرود و نگران میشود. به این فکر میکند که اگر بچهی دیگری به خانه اضافه شود، یعنی عشق آدمک هم به سه تقسیم میشود: عشق به فلورا، به جولیان و به نوزاد جدید. فلورا فکر میکرد شاید این میزان از عشق دیگر کافی نباشد.
اما در خلال داستانهای جانکاه، دردناک و زیبا که باعث میشود فلورا و جولیان بدانند به کجا تعلق دارند، فلورا میفهمد که عشق تقسیم نمیشود، فقط چندین و چند برابر میشود.
از سری نقدهای ستارهدار (ژورنال کتابخانهی مدرسه): «کارتر خوانندهها را به زندگی کسانی که میخواهند معنای خانواده را درک کنند دعوت میکند. قلب داستان، همبستگی بین فلورا و جولیان و امیلی و تلاششان برای اعتمادکردن به یکدیگر است.»
از سری نقدهای ستارهدار (نقد کرکوس): «نویسنده ترس تنهاماندن در بچهها را با کشمکش برای بهدستآوردن عشق و رضایت آمیخته است. این رمان جذاب احساسی هدف و امید را با زیباترین و شاعرانهترین حالت ترسیم کرده است.»
مرکز کتابهای کودکان:« صحبتهای فلورا خیلی عمیق است. بچههایی که در برابر درد قرار میگیرند پتانسیل بیشتری برای درک عشق و محبت دارند... صادقترند. و این مسأله برای خوانندگان این رمان ترسیم میشود.»