"تاتارخندان” رمانی جذاب است و در اصل برشی از تاریخ اجتماعی ایران است که نویسنده، با گشتوگذار در واقعیتهای اجتماعی روزانه، خواننده را پابه پای راوی که پزشکی است جوان و سرخورده از یک شکست عشقی، ودلگیر از نقشی که مدرنیتهی نارس بر او تحمیل کرده، همهی خوشیها، لذتهایزندگی شهری و آسایش روزگار مدرن را کنار گذاشته و میخواهد که با تفکر و جستجو در درون خود، آرامش ذهنخویش را در تبعیدی خودخواسته بازیابد.
راوی در نهایت ناامیدی و آشفتگی، بیآنکه بداند “تاتار خندان” کجاست و چگونه جاییاست، برای فرار از آنچه که برایش قابلتحمل نیست و روحاش را میخورد، خیلی اتفاقی و شاید هم به خاطر پسوند “خندان” آنجا، تاتار خندان را بهعنوان محل جدید خدمتش انتخاب کرده و با وسایل زندگیاش راه میافتد که بتواند وقت خود را راحت بِکُشَد …. اما وقتی پای نیاز انسانها به امداد و یاری و رسالت انسانی در زمانهای سخت فرا میرسد و مردم روستای تاتار خندان و آبادیهای اطراف را غرق در رنج، خرافه و نیازمندی میبیند و اما همچنان آنان را شاد و امیدوار میبیند، شیفتهی آنها شده و چنان با آنها صمیمیی میشود که دیگر سر از پا نمیشناسد و لبخند شوق و نور رضایتی که با درمان بیماران و انجام وظیفهی انسانیاش بهعنوان یک پزشک، در اعماق روحش میتابد را با هیچچیز عوض نمیکند... راوی رمان ”رضا ” است که...