«اوری بهخاطر آنچه پشت تئاتر در تونلی از درختان اتفاق افتاد، مُرد. او مُرد زیرا او را به آنجا فرستادند و بعد با هیولاها تنهایش گذاشتند. او بهخاطر من به آنجا رفت.»
از بیرون
ویولت، دختری که فاششدن حقیقتی تلخ، آرامش و موفقیتهای زندگی آیندهاش را تهدید میکند.
از درون
در دیوارهای بازداشتگاه نوجوانان آروراهیلز، امبر به حبس محکوم شده؛ جرم او آنقدر سنگین است که حتی نمیتواند تصور کند که چه زمان از آنجا بیرون میآید.گره خوردن دو دنیادر این میان، اوریانا کلید آزادی همهی دخترها را در دست دارد.
«دیوارهایی اطراف ما» داستانی رمزآلود است که از دو زاویه تعریف میشود. یکی از زاویهی دید فردی که هنوز زنده است و دیگری از دید فردی که مُرده.
این کتاب، داستانی تخیلی و هیجانانگیز است که از دو دیدگاه، یکی زنده و دیگری مرده، روایت میشود. در دنیای بیرون، ویولت، یک بازیگر تئاتر که بهزودی به رؤیای دیرینهی خود دست پیدا میکند اما حقایقی ممکن است برملا شود که با فاششدن این رازها تمام زندگیاش زیرورو شود.
در دنیای داخلی، در دیوارهای یک مرکز تربیتی نوجوانان دخترانه، امبر یک زندانی است که مدتهاست به آزادی فکر نمیکند.
اتصالدهندهی این دو دنیا، اوریانا است که کلید بازکردن رازهای تاریکترین دختران را در اختیار دارد: در شبی که اوریانا جلوی ویولت و دشمنان او ایستاد، واقعاً چه اتفاقی افتاد؟ در دو شب عجیب در آورورا هیلز چه اتفاقی واقعاً افتاد؟ آیا امبر، ویولت و اوریانا هرگز به عدالتی که لایق آن هستند، دست پیدا خواهند کرد؟ در این زندگی یا زندگی بعدی؟