کتاب باغ وحش شیشهای نوشتهی تنسی ویلیامز، نمایشدهندهی مشکلات و سرخوردگیهای خانوادهای سهنفره در جامعهی شهری و صنعتی آمریکاست و از زبان پسر خانواده که به گفتهی برخی نمادی از خود نویسندهست، روایت میشود. این اثر جایزهی نمایشنامهی حلقهی منتقدین نیویورک در سال 1945 را از آنِ خود کرد.
در یک خانوادهی سطح پایین آمریکایی، خواهر و برادری به نام تام و لورا همراه با مادرشان، آماندا زندگی میکنند. پدر خانواده که در قید و بند مسئولیتهای زندگی خانوادگی نبوده، چند وقتی است که همسر و فرزندانش را به حال خود رها کرده و به ناکجاآباد رفته.
هر کدام از اعضای این خانوادهی سهنفره در خیالات بیاساس و احساسات خود زندگی میکنند. مادر کاری جز تعریف از موفقیتهای گذشتهاش ندارد، او بعد از سپری شدن 50 سال از زندگانیاش، هنوز در خاطرات 17 سالگی و عشاق جوانش سِیر میکند و پسر تنها به شعر، شاعری، تماشای فیلم در سینما و بیتوجهی به حرفه اصلیاش کفاشی میپردازد و در فکر این است که خانه و محل کارش را رها کند و به یک نویسندهی بزرگ تبدیل شود.
لورا دختر تنهای خانواده شاید تنها کسیست که دیگر هیچ خیالبافیای برایش باقی نمانده. او دختریست که یک پایش کوتاهتر از آن یکیست و این نقص عضو، به قدری روح و روان او را در برگرفته که همهی جرأت و جسارتش را از وی ربوده و عقدهی حقارت جایگزینش شده است. او که از ناحیهی پای راستش دچار نقص جسمی است و شدیدا از این موضوع رنج میبرد، ارتباطش را با تمام اطرافیان قطع و چندین مجسمه کوچک شیشهای از حیوانات جمع کرده و در قسمتی از خانه برای خودش باغ وحش شیشهای (The Glass Menagerie) ساخته است و با آنها حرف میزند.
مادر که نگران و دلواپس تنها ماندن دخترش است، از پسرش میخواهد میان همکارانش در کارگاه کفاشی، پسر جوانی را برای صرف شام به خانهشان دعوت کند تا شاید بتواند اینگونه برای دختر معلول خود همسری بیابد. تام با نارضایتی این درخواست را قبول و یکی از همکارانش به نام جیم را برای شام دعوت میکند.
جوان که سرشار از شور و شوق و امید به زندگیست، دقایقی را با لورا به تنهایی میگذراند و به او پیشنهاد بالا بردن اعتمادبهنفس و بیرون آمدن از پیلهی تنهاییاش را میدهد.
فیلم سینمایی اینجا بدون من ساختهی بهرام توکلی و با بازی فاطمه معتمدآریا، نگار جواهریان، صابر ابر و پارسا پیروزفر از این نمایشنامه اقتباس شده است.