مجموع داستان «آه ای مامان» شامل یازده داستان است... همهی داستانهای این مجموعه بهنوعی با هم در ارتباط هستند. به همین دلیل میشود آن را مجموعهای از داستانهای بههمپیوسته دانست. این پیوستگی در داستانها به دو شکل رخ داده است. نقطهی اشتراک اول که پررنگتر نیز است، در شش داستان اول رو مینماید.
شش داستان با محوریت مادر و پسری که عموما از دید پسر به مادر نگاه شده است. در این داستانها هر بار پسر در سنی از سالهای زندگیاش به روایت مادر دست میزند.
میتوان گفت: نویسنده توانسته برای بازنمایی درونمایههای پیچیده و دردناک، بستری از آرامش ایجاد کند. این بدان معنا است که ابتدا خواننده با خواندن داستانها دچار رعشهای زیباییشناسی از فضایی بهغایت منحصربهفرد، روابطی کاملا خاص میشود و در ابتدا آن زیباییشناسیای که در قلم نویسنده نهان است، او را همچون گهوارهای در برگرفته و هموار به جلو میبرد، اما کمکم ناخودآگاه هوشیار شده و تکاپویش را آغاز میکند و فاجعه مستتر در فروپاشی آدمها را برای او عیان میکند.
بنابراین بیراه نخواهد بود اگر بگویم «آه ای مامان» زیباییشناسی فاجعه است. یعنی داستانهایی بهغایت واقعی اما سرشار از پندار. گونهای پندارگرایی دیداری هنری (artistic visual illusion) که استادان بزرگ نگارگر و پس از آن نقاشان مدرن و عکاسان پیشرو به آن پرداختند. مثل کسانی که بهراستی میتوانستند مخاطبان شیفته و شیدای هنر را به این درک و باور برسانند که آنچه خلق کردهاند نهتنها جادو نیستند، بلکه سراسر راستین واقعیاند. اما پژواک جادو پس از دیدار مخاطب منعکس میشد. آنگاه که پس از مواجهه با اثر، در اولین لحظات آرامش و تفکر، به عمق فاجعه پی میبردند.
همچنین اگر به این اثر همچون راهحلی برای فرار از وضعیت سراسر بحرانی آدمهای داستانها بنگریم، آنوقت است که ماهیت فاجعهبار بحران در روابط و نیز وضع بههمگرهخوردهی آدمها بهواسطهی شرایطشان، هرگونه تلاشی را برای خروج از بحران، با وجود این کولهبار اندوه و زندگیای که خود تبدیل به انتزاعی عجیب و لاینحل شده، به بحرانی دیگر مبدل میشود. بنابراین ما در هر خط و پاراگرافِ داستانها شاهد زایش بحران هستیم. شاید بهترین راهحل برای گریز از این وضعیت، صبوریکردن و انتظار است و باید تنها به وقوع معجزهای امیدوار باشند.
(ایبنا)، رضا شجاعی