شاید حتی بتوانم در چنان دقایقی برای خود گونهای از لذت ــ لذت ناامیدی ــ را بیابم، اما واقعیت این است که آدمی داغترین لذتها را اتفاقا در قعر ناامیدی میچشد، بهویژه زمانی که دیگر هیچ امیدی ندارد به رهایی از مخمصهای که در آن گرفتار آمده است.
هیچ کاری نکردن نیکوتر است! بیکنشیِ آگاهانه نیکوتر است! بنابراین، درود بر زیر زمین!
شخصیت اصلی این کتاب یک ضدقهرمانِ ناتوان در رسیدن به خواستههایش است، انسانی با مشکلات روحی گوناگون که از سوی جامعه پذیرفته نیست و خود را از این دنیا جدا میداند. او آنچه را در دنیای پیرامون جریان دارد نفی میکند به دنیای درونی خود سرک میکشد تا شاید چیزی نو دربارهی خود کشف کند.
«یادداشتهای زیرزمینی استغفار آشکار اما غیررسمی داستایِفسکی است از عقاید و آرمانهای گذشتهاش.» (لِف شِستُف، داستایِفسکی و نیچه)
«یادداشتهای زیرزمینی را میتوان نخستین رمان مدرن دانست، با آن حالوهوای کنایهآمیزِ هوشمندانه و بیگانهاش... آن حسِ بیمعنایی هستی که بر بسیاری از آثار ادبی قرن بیستم ــ از آثار کنراد و کافکا گرفته تا بکت و دیگران ــ حاکم است، نخست در آثار داستایِفسکی دیده میشود.» (ملکم بردبری)