مرگ در ونیز به اعتقاد بسیاری از منتقدان ادبی مهمترین اثر توماسمانِ کبیر است. این نووِلا یا رمان کوتاه یا داستان بلند، که شباهتی به خودزندگینامه نیز دارد، دربارهی سفر نویسندهای شهیر اما بدخلق به شهر ونیز است؛ شهری سرزنده و شوخ، با ماجراهایی که برای آقای نویسنده در آستین دارد. مان در این اثر ماندگار از نمادگرایی استفاده میکند و نثرش، مثل همیشه، ریزبینی و وسواسی خارقالعاده دارد. مرگ در ونیز درونمایههایی متعدد دارد که پررنگترین آن مقولهی مرگاندیشی، مواجههی پدیدارشناختی و البته پدیدهی مدرنیته است.
علاوه بر اینها، توماس مان (1875-1955) در مرگ در ونیز به دوگانهی موردعلاقهاش نیز میپردازد: هنر و زندگی. در نظر مانِ هنرمند، زندگی بدون هنر یک زندگی حقیقی نیست؛ حال آنکه آشنباخ -شخصیت اصلی مرگ در ونیز- تجربهای بهغایت متفاوت از تمام پیشفرضها و باورهای پیشینش در ونیز خواهد داشت. حضور مرگ و ترکیبش در میانهی یک بحران اگزیستانسیال از دیگر وجوه تکاندهندهی این اثر است.
توماس مان در مرگ در ونیز نمادهای بسیاری استفاده میکند. در شهر ونیز خبر پیچیدهی بیماری اوج گرفته، اما اغلب ایتالیاییها بیماری و مرگ را انکار میکنند. شایعههای بیماری و این انکارِ واقعیت نمادی است از خدعه، فساد و فریب ونیز، یا به عبارت بهتر، فساد و فریبِ جهانی بدون هنر و بدون هنرمند.
آشنباخ میخواهد از ونیز برود، اما نخِ واصلی او را به ونیز وصل کرده، پسری چهاردهساله که با خانوادهاش در همان هتل آشنباخ اقامت دارد. توماس مان با آرامش و صداقت نقدی بر روح آلمانی و اروپایی در شروع قرن بیستم ارائه میدهد. توماس مان در سال 1929 برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد. او از سرشناسترین نویسندگان آلمانیزبان تاریخ است.