عروسکی در باغ داستان دختری 12ساله به نام اشلی است که تازه پدرش را از دست داده است. اشلی با گربهاش، اسکار و مادر بیوهاش به خانهی جدیدی در شهر جدیدی نقلمکان میکنند. آنها مشکلات مالی زیادی دارند و صاحبخانهی آنها پیرزنی بداخلاق است و رفتارهای عجیبوغریبی دارد. باغ کوچکی در پشت خانه وجود دارد که سالهاست متروکه شده و کسی به گل و گیاهان آن رسیدگی نکرده است. پیرزن صاحبخانه ورود به باغ متروکه را ممنوع کرده است، جایی که برای دختر تازهوارد بسیار جذاب است. در همسایگی آنها دختر دیگری زندگی میکند که اشلی سعی میکند با او دوست شود.
اشلی خیلی زود با دختر که نامش کریستی است، دوست میشود و دخترها شروع به گشتن در باغ ممنوعه و متروکه میکنند. گرچه همهچیز معمولی به نظر میرسد اما اشلی شبها صدای نالهی بچهای را از باغ میشنود. او در باغ گربهای میبیند که کریستی میگوید یک روح است و فقط در ماه جولای سروکلهاش پیدا میشود. بعد از مدتی گربهی مرموز دو دختر را به جایی که یک عروسک کهنه در آن دفن شده، هدایت میکند و خود غیب میشود. اشلی میخواهد عروسک را با خود به خانه ببرد اما کریستی مخالف است.
اشلی و کریستی متوجه میشوند که این عروسک متعلق به دختری بوده که در بچگی مرده است. صاحب عروسک زمانی با پیرزن صاحبخانه دوست بوده و حالا پیرزن بهشدت از پیداشدن عروسک عصبانی است.
دو دختر شجاعت به خرج میدهند و وارد خانهی متروکهی پشت باغ میشوند. آنها با روح صاحب عروسک ملاقات میکنند. صاحب عروسک میخواهد که دو دختر عروسکش را به او بازگردانند اما در این راه مانعی وجود دارد و آن مانع، پیرزن بداخلاق و عجیبوغریب صاحبخانه است. پیرزن عروسک را بهزور با خود میبرد و مانع بازگرداندن آن به صاحبش میشود. اشلی اما مصمم است که عروسک را پس بگیرد...
عروسکی در باغ ژانر فانتزی و وحشت دارد.