تفکر فلسفی در باب هنر و اضلاع گوناگون آن، دغدغهی خاطر بسیاری از اندیشمندان در ادوار مختلف فکر فلسفی بوده است. هنر بهمثابه یکی از پراهمیتترین جلوههای فعالیت خلاقانهی انسان همیشه مورد پرسش است. پرسش از چیستی و چرایی هنر و پرسش از نسبت آن با سایر سویههای حیات آدمی.
تشخیص و دفاع از یک اثر هنری کار بسیار پیچیدهای است. غالب مخاطبین یک اثر هنری آن را با احساس خود میسنجند و اگر آن اثر بتواند احساس لذتی در آنان پدید آورد آن اثر را زیبا میدانند. شاید این گفتهی هیوم در مورد اینها درست و صائب باشد که احساس نمیتواند به مرجعی بالاتر از خود برگردد.
اما اصل لذتآفرینی یک اثر هنری، تبیینی قابلدفاع از آن فراهم نمیآورد، چراکه لذت میتواند از طرقی غیر از یک اثر هنری به دست آید. بهخاطر همین عدم تعین (یک کار هنری چیست و چرا ارزشمند است) یکی از چند گروهی که در این زمینه نظریهپردازی میکنند فلاسفه هستند. اما گمان آن میرود که فلاسفه با رویکرد خاصشان، یعنی سوال ذاتباورانهی چیستی هنر، آن را به اندیشهی انتزاعی و بیروح بدل سازند.
بااینوجود هر دم از سطوت و سنگینی این سوال کاسته میشود. خصوصا فلاسفهی متاخر در این زمینه آراء و عقایدی را مطرح کردهاند که بسیار جالب است. ولی بههرحال فلسفه پیش از اینکه پاسخگو باشد پرسش میآفریند.
کتاب حاضر شرح موجزی است از آنچه که فیلسوفان، از افلاطون تا مرلوپونتی، دربارهی هنر بیان کردهاند. نگرش افلاطون به تقلید، خصایص حکم ذوقی و تعریف امر زیبا در فلسفهی کانت، فلسفهی هنر هگل، نقش تخیل در آفرینش هنری، نسبت هنر و حقیقت از دید هایدگر و پدیدارشناسی تجربهی زیباشناختی در فلسفهی مرلوپونتی ازجمله موضوعات مطرحشده در کتاب است.