دبی فورد نخستین بخش را با درخواست «آرزو کنید»، مطرح میسازد که با گزینگویهای تأثیرگذار آغاز میشود: «...رؤیاها و الهامات شما...فرزندان روحتان هستند!..» بهاینترتیب، نگارنده در آغاز هر بخش با یک گزینگویهی چشمگیر، زخمهای بر جان میکشد تا نوای دلانگیز روح متعهد الهی از آن برخیزد. آنگاه فرایند آرزوآفرینی را به سه پارهی بههمپیوسته تقسیم میکند: آفرینش نیت، آشکارسازی نیت و مجسمنمایی آن هدف. در توضیح این راهنشانههاست که دبی همچون رهپیمایی آزموده با نقل حکایات واقعی از زندگی خود و آدمهایی که این مسیر را گاه نهچندان آسان پیمودهاند، بر جذابیت، شیرینی و ملموسبودن نوشته میافزاید و خواننده را از تحمیل راهکارهای یکسویه و محدود دور نگه میدارد.
طی بخش دوم، اهمیت برنامهریزی مشخص میشود که بیگمان در پی تمرینات دقیق و بیوقفه شکل میگیرد. بعد دبی نشان میدهد که تا لوح وجود را پاک نکنیم، طرحی نو روی آن شکل نخواهد گرفت. نویسنده به مراقبت از دوریگزینی از مناطقی اشاره میکند که با اغواگریها و وسوسهها ما را از اجرای دقیق برنامهریزی خود بازمیدارند.
در بخش «زندگی کنید» درمییابیم که جهان بیش از هرچه به جانهای زنده نیاز دارد. برای دسترسی به همین سرزندگیست که دبی برصداقت بیخدشه تکیه میکند و لنگرگاههای آن را نشان میدهد. سپس بر اعجاز خشنودی از خود اشاره میکند که تا حس نشود، احساس بهروزی نخواهیم کرد. اگر لحظات خوشزیستن را ثبت و آنها را بارها و بارها بازسازی و مزهمزه نکنیم، هیچگاه نمیتوانیم به معنای ژرف زندگی پی ببریم و در لحظهی حال بیکران و جاودان، جاری باشیم. این لحظات خوش به خودی خود پدید نمیآیند؛ مگر اینکه خودمان نیز در آفرینش آگاهانهی آنها نقش فعال داشته باشیم.
در سراسر کتاب، نگارنده با قلم روان و شیوای خود یادآور میشود که اگر عطش تعالی داشته باشیم، بهترین سال زندگی خود را ترسیم خواهیم کرد.