گاهی مرگ، آغاز راه است.
در جهانی که عدالت با تیغ تعریف میشود و بخشش تنها نقابیست بر چهرهی جنایت، جوانی قدم در راهی گذاشته که پایانش را نمیداند -اما بهایش را خوب میشناسد.
کایلار، قاتلی که استادش را کشته، اکنون با بار گناه، میراثی خونآلود و دشمنانی پنهان در هر سایه، میکوشد خود را از چنگ گذشته برهاند.
از دورزو بلیک، تنها جسمی دفن شد.
اما سایهاش، خنجر بهدست، هنوز با کایلار سخن میگوید و هر لحظه عذاب کابوسهای اوست.
در این جلد، خیابانها بوی خون و انتقام میدهند. محفلهای جادو، جنایت، و قدرت بیتردید خاموش ننشستهاند.
گریز از گذشته کار سادهای نیست و هر حرکت کایلار، او را بهسوی جنگی بیرحمانهتر از گذشته میبرد، جنگی میان انسان و سایه، میان انتخاب و تقدیر.
والاتر از سایهها فقط ادامهی یک داستان نیست؛ سفر است درون روح مردی که برای رسیدن به روشنایی، باید از عمیقترین تاریکیها عبور کند.
اگر بهدنبال فانتزی تاریک، جنایی و پر از لایههای روانشناسانه هستی، این کتاب تو را رها نخواهد کرد… حتی پس از ورق آخر و حتی پس از شگفتی آخرین جمله کتاب.
هرگز، هرگز و هرگز در ابتدا به سراغ آخرین برگ این کتاب نروید!!!