قطعهی قاتلان سومین رمان کتایون سنگستانیست.
او قبلا با رمانهای جلبک و گشنگی خود را به ادبیات ایران و مخاطبانش معرفی کرد و در این رمان همان نگاه بُرّنده و مملو از جزییات را به نمایش گذاشته است.
اینبار هم قصه با یک دختر جوان در بستر خانوادهای متلاطم آغاز میشود. نکتهای که در رمانهای قبلی او نیز نقطهی شروع اوست.
سنگستانی تبحر خاصی در داستانگویی دارد. این داستانگویی ترکیب میشود با زمینههای اجتماعی و سیاسی و البته جنون پنهان در شخصیتهایی که میسازد.
جنونی که هرکدام بهشکلی رخ نشان میدهند و اینجاست که طوفان حوادث آغاز میشود.
رمان با داستان سیما، دختر دبیرستانی، آغاز میشود. در سالهایی نهچندان دور. در محیطی بسته و کمپول که جایی برای رؤیاپردازی وجود ندارد.
سیما تابآوردن را یاد گرفته و این برای اتفاقهایی که قرار است بعدتر رقم بخورد تعیینکننده است...
رمان با نگاهِ به یک پروندهی جنایی بسیار مهم سالهای اخیر نوشته شده و این در ادبیات ایران کمنظیر است.
تخیل سنگستانی و ترکیب آن به مستندات پرونده، رازهای تولدِ یک قاتل را برملا میسازد و در نهایت خواننده است که باید تصمیم بگیرد برای این مسیری که او رفته است.
سنگستانی نه دنبال توجیه است نه تظلمخواهی برای شخصیت. او فقط میخواهد قصهی یک قاتل را بنویسد که کشتن کسبوکارش شد...