این کتاب چالشی جدی در برابر دیدگاههای رایج رسانهای و دانشگاهی دربارهی اسلامگرایی رادیکال ارائه میدهد. میرسپاسی استدلال میکند که گفتمان اسلام سیاسی نه پدیدهای صرفا مذهبی و برآمده از سنتهای دینی ایزوله است، بلکه پیوندهای عمیقی با جریانهای فکری غربی دارد، بهویژه با فلسفهی مارتین هایدگر و اندیشههای ضدروشنگری در غرب. این کتاب نشان میدهد چگونه روشنفکران ایرانی مانند احمد فردید، جلال آلاحمد و علی شریعتی، تحت تأثیر هایدگر و اندیشههای فرانسوی مانند هانری کربن، به بازتعریف مدرنیته و غرب پرداختند و ایدئولوژی انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ را شکل دادند.
میرسپاسی با تحلیل تأثیر فلسفهی غرب بر اسلام سیاسی، به نقد «اسلامیشدن» یکجانبهی این گفتمان میپردازد و نشان میدهد که چگونه مفاهیمی مانند «اصالت» و «بازگشت به خویشتن» در اندیشهی ایرانیان، ریشه در گفتمانهای غربی دارد. او بهویژه بر نقش هایدگر بهعنوان فیلسوفی ضدروشنگری تأکید میکند که نقدش به مدرنیته و دموکراسی لیبرال، توسط روشنفکران ایرانی به گفتمانی اسلامی ترجمه شد. همچنین، کتاب به بررسی جایگزینهای دموکراتیک در سنتهای غیرغربی، مانند تأثیر جان دیویی بر جنبشهای دموکراسیخواه در هند، میپردازد تا نشان دهد مدرنیته میتواند اشکال متنوعی داشته باشد.
این اثر نهتنها یک بررسی تاریخی-فلسفی از اسلام سیاسی در ایران است، بلکه پروژهای فکری برای بازاندیشی رابطهی شرق و غرب محسوب میشود. میرسپاسی با شکستن دوگانههای رایج مانند «سنتی-مدرن» یا «شرقی-غربی»، نشان میدهد که ایدئولوژیهای سیاسی، از جمله اسلامگرایی، محصول تعامل پیچیدهی جریانهای فکری جهانی هستند.