«دوستی با خدا» از ارتباطی با خداوند میگوید که از عشق سرچشمه میگیرد و بر مبنای ترس و سودجویی تنگنظرانه استوار نیست. نیل دونالد والش به ما نشان میدهد که در چه مسیر پرافتوخیزی از شک به ایمان، از ترس به شهامت و از سرگشتگی به هدفمندی رسیده است. نیل در روایت ماجرای شگفتآور زندگی خود رو به خدا میگوید که اکنون میداند آفریدگارش در تمامی این داستانها هدایتکنندهی وی بوده، اما پیوسته برای او حق انتخاب قائل بوده و با نگاهی مهرآمیز آزادی انسانیاش را محترم داشته است. نویسنده حکمت الهی را به ما یادآور میشود که اگر در ژرفای جان خود نخواهیم کاری را انجام دهیم، خدا ما را به اجبار وادار به انجام آن نخواهد کرد. آنگاه نیز لطف او همانند همیشه ما را در بر میگیرد و از مسیری که نمیخواهیم، دور میکند؛ نیل برای ما شرح میدهد اکنون به این درایت دست یافته که بداند سراسر این راه را تصادفی نپیموده و آن نقشآفرین یکتا پیوسته طرحهای اصلی نقشهی زندگیاش را رسم کرده است. البته او در همهحال آزاد بوده تا صحنهپرداز داستان زندگی خود باشد و زیبایی و اوج داستان آفرینش نیز در همین نکته است؛ همآفرینی پرتوان بنده و کردگار و ظرافت و قاطعیت قانون جبر و اختیار! نگارنده از خشکاندیشیها و محدودنگریهایی پرده برمیدارد که عظمت پروردگار را در چارچوبهای تنگ خود محصور میبیند و هراسها و نگرانیهای خود را به آفرینندهای همواره خشمگین و مجازاتکننده فرا میافکند. نیل با تأسف و حسرتی آشکار میگوید که این دیدگاههای نارسا و بسته چگونه او را در زندان جدایی از آفریدگارش اسیر کرده و از حرکت و پویندگی بازداشته است. اما ندایی درونی، پیوسته والش را بهسوی وصل با معشوق میخواند و سرانجام او از درسهای رنجبار و دشوار زندگی خودساخته میآموزد و از شهد گوارای هوشیاری و آگاهی میچشد. آنگاه درِ معجزات پروردگار به روی او گشوده میشود و مردی بیخانمان و سرگردان در جایگاه یک آموزگار معنوی، پیام عشق و امید را منتشر میکند.