این اثر داستانی سرگرمکننده و روشنگر از چهار شخصیت است که در یک «مارپیچ» زندگی میکنند و بهدنبال «پنیر» هستند تا آنها را تغذیه و خوشحال کند.
دوتای آنها موشهایی هستند به نامهای اسنیف و اسکری و دو تن دیگر آدم کوچولوهایی که جثهای به اندازهی موش دارند و ظاهری شبیه انسان. آن دو نیز هم و هو نامیده میشوند.
چهار شخصیت تخیلى که در این داستان به تصویر درمىآیند آمدهاند تا بخشهاى ساده و پیچیدهاى را به نمایش بگذارند که در وجود همهی ما، با هر سن، جنسیت، نژاد یا ملیتى، به چشم مىخورند. ما بعضى اوقات مانند اینها عمل مىکنیم: اسنیف، که تغییرات را بسیار زود تشخیص مىدهد، یا اسکرى، که بهسرعت وارد عمل مىشود، یا هِم، که منکر تغییرات مىشود و در برابرشان مقاومت مىکند چراکه وحشت دارد اوضاع بدتر شود، یا هُو که وقتى مىبیند تغییرات او را بهسوى اوضاعى بهتر سوق مىدهد، مىآموزد که چگونه خودش را بهموقع تطبیق دهد!
ما هر بخش وجودمان را که براى استفاده انتخاب کنیم، یک وجه تشابه با یکدیگر داریم: نیاز به یافتن راهمان در مارپیچ و موفقیت در هنگام تغییرات.
در این اثر پنیر استعارهای است از آنچه ما در زندگی میخواهیم: کار خوب، رابطهای عاشقانه، پول، دارایی، سلامتی یا آرامش روح.
و مارپیچ جایی است که در آن بهدنبال آنچه میخواهیم میگردیم: سازمانی که در آن کار میکنیم یا خانواده و اجتماعی که در آن زندگی میکنیم.
در این داستان، شخصیتها با تغییر غیرمترقبه و پیشبینینشدهای روبهرو میشوند و سرانجام، یکی از آنها با موفقیت با آن تغییر کنار میآید و هر آنچه را از این تجربه آموخته، روی دیوارهای مارپیچ مینویسد.
شما وقتی دستنوشتههای روی دیوار را میخوانید متوجه میشوید که چطور با تغییرات در محل کار و زندگی خود کنار بیایید تا به فشار عصبی کمتری مبتلا شوید و به موفقیت بیشتری برسید.