تُله، آزادی آدمی را در گروی درک این نکته که او «فکرکننده» نیست، میداند. او بیان میدارد وقتی آدمی تماشاگر میشود، سطح بالاتری از آگاهیاش فعال میشود و اندکاندک درک میکند که ورای تفکرش، گسترهای بیکران از شعور وجود دارد و همهی امور بهراستی مهم، از ورای ذهن سرچشمه میگیرند. با این دید، میتوان به مکانی بسیار آرام دست یافت که مسایل ساخته و پرداختهی فکر ناپدید میشود و میتوان به مفهوم آفرینش یک زندگی آزاد پی برد؛ امکانی که برای هرکس و در هرجایی مسیر است. تُله در این کتاب، راه رهایی از اسارت ذهن، ورود به حالت روشنبینی و حفظ آن در زندگی هرروزه را به خواننده میآموزد. در بخش یکم، نگارنده از دستیابی به نیروی حال سخن میگوید. گام نخست، دریافتن این نکته است که شعوری والاتر از ذهن وجود دارد، میتوان از ذهن رها شد و حضوری آگاه را در پشت فکر احساس کرد. تُله، خواننده را آگاه میسازد که با ایجاد وقفه در میان افکار، میتوان به احساس آرام و نیرومند حضور در حال دست یافت و روشنبین شد. نگارنده در ادامه از منشأ ترس سخن میگوید که برآمده از تسلط نفس بر ذهن است. برای رهایی از این ترس باید بر لحظهی حال متمرکز ماند و به توهم زمان پایان داد. پس از آن، اکهارت راه رهایی از زمان روانی را به خواننده میآموزد تا بتواند از پندار ذهنی وابستهی به زمان و ترس برآمده از آن پندارها رها شود. نویسنده راهکارهایی عملی برای حضور داشتن در حال ارائه میکند تا در نهایت، ناآگاهی خواننده زدوده شود. تُله در ادامه از زیبایی آگاهی ناب، اتصال با بدن درونی و استفاده از ذهن خلاق سخن میگوید. در بخش دوم، نویسنده از رابطه و تمرین معنوی میگوید و نخستین گام را زدودن بدن دردمند عنوان میکند. سپس راه گذار از روابط معتادگونه به روابط روشنبینانه را به خواننده عرضه میدارد و از روابط بهعنوان تمرین معنوی یاد میکند. تُله در بخش سوم، به پذیرش و تسلیم به حال، ناپایداری زندگی، رهاسازی عواطف منفی، همدلی و تسلیم سخن میگوید و سرانجام، کتاب را با آموزههایی برای تبدیل رنج به آرامش به پایان میرساند.