جس و استوری، دو دوست قدیمی، طبق رسم هرسالهشان برای شکار به دل طبیعت بکر و خلوت شمال مین میروند؛ اما این بار، همهچیز بهکلی فرق میکند. وقتی به نخستین دهکده میرسند، چیزی جز خاکستر باقی نمانده است. هیچ خبری از زندگی نیست، جز باد، پرندههایی که بالای سرشان میچرخند و صدای پاهای خودشان روی خاکستر.
سیگنال تلفن قطع شده و راهی برای بازگشت وجود ندارد. گویی جهان یا شاید فقط این بخش از جهان خاموش شده است. گویی جنگی رخ داده که هیچکس از آن خبر ندارد. از شهری به شهری دیگر، آنچه باقی مانده چیزی نیست جز سکوت، خاکستر و نشانههایی از وحشت. اما این سکوت، بار معنای سنگینی را با خود حمل میکند. چرا اینطور شده؟ چه کسانی پشت ماجرا هستند؟ و مهمتر از همه: چه بلایی سر عزیزانشان آمده؟
رمان شعلهور سفری است در دل ویرانی، اضطراب و دوستی. اما نه فقط دربارهیآنچیزی که از بیرون در حال سوختن است؛ بلکه دربارهی آنچه درون آدمی شعله میکشد و خاموش نمیشود. یعنی وفاداری، اندوه و امیدی که گاه فقط در یک تکهسنگ کوچک جا میگیرد، و تصمیمهایی که وقتی هیچ نقشه و راهی نیست، باید گرفت.
پیتر هلر در شعلهور روایتی میسازد از دنیایی که هم خشن است و هم لطیف، هم سوخته و هم زنده. داستان آتش و سکوت، بقا و اندوه. میان خشونت بیپرده کورمک مککارتی و مهربانی خاموش کنت هروف، داستانی متولد شده که هم میسوزاند و هم التیام میدهد.