امشب در شهر جیووانی، شب جشن کهکشان راه شیری است. جیووانی به جشن نمیرسد و نمیتواند به دوستانش بپیوندد، اما ناگهان میبیند که سوار بر قطاری اسرارآمیز شده است و دارد در کهکشان راه شیری سفر میکند. او مناظر شگفتانگیزی را میبیند و با مردمانی مرموز ملاقات میکند که به او ارزش شادزیستن و شادکردنِ دیگران را میآموزند.
«شبی در قطار راه شیری» از کنجی میازاوا، اثری است میان خواب و بیداری، میان خیال و واقعیت. در این روایت شاعرانه، قطاری آسمانی از میان ستارگان میگذرد و دو کودک ــ جیووانی و دوستش کامپانلا ــ بر صندلیهای آن نشستهاند. این سفر نه سفری زمینی، که گذری است به قلمرو معنا و راز، جایی که هر ایستگاه، پردهای تازه از حقیقت هستی را آشکار میسازد.
میازاوا در این داستان، جهان را همچون راهی کهکشانی تصویر میکند؛ راهی که روح انسان در آن میآزماید: تنهایی، دوستی، گذر از مرگ و معنای ایثار را. جیووانی، پسری تهیدست اما دلآگاه، در مسیر قطار درمییابد که زندگی جز با همدلی و بخشش معنا نمییابد. در نهایت جیووانی میماند با روشنایی فهمی تازه از زندگی.
این کتاب را میتوان مرثیهای نرم و ستارهگون دانست برای کودکی که به بلوغ میرسد؛ سفری دروننگر و فلسفی در قالب داستانی برای نوجوانان، اما با ژرفایی که مخاطب بزرگسال را نیز به تفکر وامیدارد. زبان میازاوا ساده است، اما بار معنایی آن، چون کهکشان بیانتها، سرشار از رمز و تمثیل است.