هرچـه نوشتـههای فرویـد را بیشتر خواندم، در کل به پذیرش نتایج او کمتر گرایش پیدا کردم، بهویژه آن بخش از نظریههای فروید که بیشتر از همه داغ روانکاوی بر خـود دارند. من در مقـام انسانشناس، بهویژه احساس میکنم نظریههای بلندپروازانه فروید دربارهی مردم ابتدایی و فرضیات او درباره بنیاد نهادهای انسانی و تاریخ فرهنگ، میباید بر پایهی دانش درست از زندگی مردم ابتـدایی و همچنین جنبههای خـودآگاه یا ناخـودآگاه ذهن بشر استوار میبود. گذشته از اینها ازدواج گروهی، توتمیسم، پرهیز از مادرزن و جادو، هیچیک در «ناخودآگاه» رخ نمیدهد. همهی اینها وقایعی یکسره جامعهشناختی و فرهنگیاند که پرداخت نظریهپردازانهی آنها بهنوعی تجربه نیاز دارد که نمیتوان در اتاق مشاوره به دست آورد.
کتاب غریزهی جنسی و سرکوبیِ آن در جوامع ابتدایی، حاصل یک تحقیق و کار میدانی است که در جامعهی تروبریاند گینهی نو واقع در اقیانوس آرام بهوسیلهی مالینفسکی انجام میشود. این کتاب در واقع بهنوعی مقایسهی دو جامعهی مادرتبار (در جزایر مذکور) و پدرتبار (جامعهی اروپا و امریکا) و نیز مقایسهی تفاوتهای طبقات مختلف جوامع کنونی با هم و با جوامع ابتدایی است. همچنین در این کتاب بهوضوح ارتباط علومی همچون روانشناسی، روانکاوی، انسانشناسی وجامعهشناسی مورد بررسی قرار میگیرد.