کتاب «بازیگر» نوشتهی دون میگل روئیز و باربارا امرایز، مثل آینهای است که میگذارد خودمان را در نقشهایی که هر روز بازی میکنیم ببینیم. روئیز میگوید همهی ما از وقتی چشم به دنیا باز میکنیم، وارد صحنهای میشویم که نمایش از قبل شروع شده است؛ خانواده، جامعه و فرهنگ نقشهایی برایمان نوشتهاند و ما فقط بازیگرانی هستیم که دیالوگها را حفظ میکنیم.
اما این کتاب قرار نیست ما را سرزنش کند یا بگوید اشتباه کردهایم؛ برعکس، با مهربانی یادمان میدهد که میتوانیم بازی را آگاهانه ادامه دهیم یا حتی عوض کنیم. هرکدام از ما میتوانیم نمایش زندگیمان را بازنویسی کنیم، نقشی تازه انتخاب کنیم و با شجاعت خودمان باشیم.
روئیز با زبانی ساده اما عمیق، توضیح میدهد چطور باورهایی که از کودکی در ذهنمان کاشته شدهاند ما را محدود میکنند. او ما را دعوت میکند تا این باورها را زیر سؤال ببریم، ماسکها را بشناسیم و یکییکی برداریم. این کتاب مثل گفتوگویی صمیمی است که یادمان میآورد حتی اگر همهی زندگیمان نقشهایی را بازی کردهایم که دیگر دوستشان نداریم، هنوز دیر نشده تا از نو شروع کنیم.
«بازیگر» پر از تمرینها و پرسشهایی است که کمک میکند بفهمیم چه چیزهایی در زندگیمان واقعیاند و چه چیزهایی فقط عادت و نمایش. در پایان، حس آزادی و سبکی میدهد؛ انگار نفس عمیقی کشیدهای و تصمیم گرفتهای زندگی را آنطور که دوست داری اجرا کنی، نه آنطور که از تو انتظار دارند.
این کتاب هدیهای است برای هر کسی که احساس میکند درگیر نقشی شده که دیگر با او سازگار نیست و دلش میخواهد خودش را دوباره پیدا کند.