ما بهعنوان انسان برای شکوفاشدن و رهایی از احساس بطالت و بیحوصلگی، نیاز مبرم به برقراری رابطهای خودمختار و نتیجهبخش با جهان پیرامون خود داریم. مشغولیت، درگیری ذهنی، بیان تمایلات و بهکاربردن مهارتها و استعدادهایمان از نیازهای اساسی ما هستند که در صورت برطرفنشدن ملال را بهدنبال میآورند.
ملال نشاندهندهی یکی از ابعاد مهم انسانبودن است: نیاز مبرم ما به مشغولیت با دنیای پیرامونمان.
براساس عقیدهی نویسندگان کتاب «روانشناسی ملال»، ملال برای ما بد نیست، بلکه عملکرد نامناسب ما و عدمتوجه به راهنماییهای آن است که تعبیری ناخوشایند از آن برای ما بهدنبال میآورد. وقتی دچار ملال میشویم، مغز به ما میگوید که هرآنچه انجام میدهید بیفایده است، ما نمیتوانیم نیاز اساسی روانی خود را برای مشارکت و اثرگذاری رفع کنیم.
دانکرت و ایستوود استدلال میکنند که چنانچه به شیوهای صحیح عمل نماییم، ملال میتواند تاثیری معکوس بهدنبال بیاورد و انگیزهای برای تغییر مدنظر و مورد نیاز ما ایجاد کند. تحقیقات اخیر نشان میدهد که یک رویکرد منطبق با ملال به ما کمک میکند تا از آثار مخرب آن جلوگیری کنیم و با یادآوری آن برای آگاهی و مشارکت، به زندگی کاملتری سوق یابیم.
اثر حاضر با ترکیب یافتههای علمی و مشاهدات روزمره، تلاش دارد به توضیح تجربهای بپردازد که غفلت ما را از موقعیتی که میتواند چیزهای زیادی برای یادگیری در خود داشته باشد، نشان بدهد. ملال برای کمک به ما تکامل یافته است؛ هماکنون وقت آن است که به ملال فرصت دهیم.