· برندهی جایزهی آسیایی/اقیانوسیهی آمریکا
· راهیافته به فهرست بلند جایزهی ملی کتاب
· برندهی جایزهیداستانی بوستون گلوب-هورن بوک
· و...
واتسونویل 1930. فرانسیسکو مگابول در مزارع کالیفرنیا به دشواری روزگار میگذراند. پول اندکی که به دست میآورد را در سالنهای رقص خرج میکند و در آنجا با هجوم خشونتبار مردان سفیدپوست شهر مواجه میشود. فرانسیسکو با خود فکر میکند شاید هرگز نباید فیلیپین را ترک میکرد.
استاکتون 1960. امیل روزهایی پر از تبعیض از جانب دانشآموزان و معلمان سفیدپوست را میگذراند و شبها در رستوران عمهاش کار میکند. او راه پدرش، فرانسیسکو، که رهبر جنبش کارگری است، را دنبال نمیکند. او، فارغ از اینکه چه چیزی یا چه کسی را باید از دست بدهد، میخواهد در این کشور زندگی کند.
دِنوِر 1983. کریس مصمم است ثابت کند که پدر مستبدش، امیل، نمیتواند او را تحت سلطه بگیرد. بااینحال، وقتی که تکلیف مدرسهاش دربارهی تاریخچهی خانوادگی را انجام نمیدهد، پدر او را از تیم فوتبال خارج میکند و در کتابخانه کریس کشف میکند که علاقه دارد بیشتر در مورد تاریخ فیلیپین بداند، هرچند پدرش علاقهی او را نادیده میگیرد و آن را بیاهمیت و غیرآمریکایی میداند.
فیلادلفیا 2020. انزو تلاش میکند اضطراب خود را مدیریت کند، اضطراب ناشی از یک پاندمی جهانی و ورود پدربزرگ خشک و غیرقابلتحملش به خانهی آنها. درحالیکه تنشها بین پدر و پدربزرگش شدت میگیرد، پیادهرویهای روزانهی انزو به همراه بابابزرگ امیل او را به این فکر میاندازد که شاید بتواند در شکاف بین این نسلها پلی بزند.