کتاب یادداشتهایی برای یک اعدام، به روایت ساعات پایانی حیات یک فرد محکوم به اعدام میپردازد. از افکار او میگوید، احساساتش را توصیف میکند و تجربهاش از این ساعات تکاندهنده را تا لحظات آخر شرح میدهد. اما علاوه بر شرح حال او و قربانیانش، در خلال داستان سؤالاتی بهمراتب مهمتر نیز مطرح میشود: که چرا کار او به اینجا ختم شد؟ اگر روزگار اینگونه پیش نمیرفت و اگر سرنوشت بهگونهای دیگر رقم میخورد، اکنون او و قربانیانش میتوانستند چه زندگیای داشته باشند؟ و نویسنده حین حوادث فصول مختلف کتاب، به این پرسش پاسخ میدهد. آنچه در این اثر بیشتر جلب توجه میکند، پرداختن به همین موضوع و سؤالات اساسی است که از قدیم مورد توجه بسیاری بوده. برای مثال میتوان بهعباراتی از ویکتور هوگو در داستان کلود ولگرد اشاره کرد. در آن اثر، پس از اعلام حکم کلود در دادگاه، او در برابر حضار سؤالی با این مضمون را مطرح میکند که شما میگویید من دزدی کرده و مرتکب قتل شدهام، اما باید از خود بپرسید که چرا چنین کردهام؟ در این اثر نیز نویسنده بهخوبی ما را متذکر میکند که چه شرایطی، چه تجربیاتی، چه کمبودهایی، چه رنج و دشواریهایی فرد را به جایی میرساند که مرتکب جنایت میشود. شرایطی که خود او غالبا هیچ نقشی در تعیین، یا قدرتی بر تغییر آنها نداشته است. نویسنده توجه خواننده را به سلسله حوادث و تصمیماتی جلب میکند که منتهی به فاجعه شدهاند. او شما را به گذشتههای دور میبرد، پیش از تولد این اعدامی. از پدر و مادر او میگوید، که آنها در چه شرایطی ازدواج کردند، در چه شرایطی صاحب فرزند شدند و این فرزند در ادوار مختلف زندگی خود چه چیزهایی را پشتسر گذاشت. او از گذشته و تجربههای شخصیتهای داستان میگوید، تجربههایی که بر تصمیمهای امروز آنها موثرند، تصمیمهایی که آیندهشان را تعیین میکنند. حوادث و تصمیماتی که اگر هرکدام تغییر میکردند، سرنوشت شخصیتهای داستان بهگونهای دیگر رقم میخورد.